الشيخ اسماعيل حقي البروسوي
290
تفسير روح البيان
جانا بزبان من سخن ميگويى * با خود سخن از زبان تو ميگويى كيست آنكس كه نخواهد كه تو جانش باشى من بعد در سر اين كارم وعشق ترا بجان خريدار اما شوهر مردى عظيم غيورست وتمناى وصالت انديشهء دور گفت راه وصل ما بپاى عاشقان * گر ترا رغبت بود كامى بود مصلحت آنست كه بعزم سفر آوازه در اندازى وصندوقى بزرگ بسازى وبشوهر من فرستى كه بسفر ميروم وصندوقى پر از متاع دارم وبجز از تو بهيچ كس اعتماد ندارم ميخواهم كه بخانهء تو آرم وبامانت بسپارم اگر قبول كنى لطفى بموقع خود بود ورهين منت كردم أو را وداع كنى وبروى وبعد از ان درين صندوق روى وغلامت بخانهء ما آرد وهرگاه كه شوهرم بيرون رود تو ز صندوق خويش بيرون آي * وز جمالم هميشه مىآساى جوانرا اين تدبير خوش آمد وبران موجب كار پيش گرفت چون صندوق را بخانهء آن فرستاد وموضعي معين كرد كه صندوق بنهد زن پيش شوهر آمد وگفت اين چيست وصندوق كيست شوهر حال باز گفت زن گفت ميدانى كه در صندوق چيست گفت نمىدانم گفت از عقل دور باشد كه صندوقى مقفل بخانه آرى وندانى كه در آنجا چيست اگر فردا خصم بيايد وگويد در آنجا أنواع جواهر ولآلى بود وخلاف آن باشد چون از عهدهء آن بيرون آيى صواب آن باشد كه يكى را از خانهء أو بيارى وجمعى از محلت حاضر گردانى تا سر صندوق بگشايند وهر چه در آنجا باشد بنمايند تا در وقت مطالبت امانت طرق قيل وقال مسدود باشد مرد چون سخن مقبول شنيد صلاح درين ديد غلام آن مرد وجماعتى چند حاضر گردانيد وسر صندوق بگشادند وجوانرا ديدند در آنجا چون مغز در پسته نشسته واز غايت خجالت وشرمسارى زبان نطق بسته شوهر زن صاحب جمال نيك متحير ومتغير شد زن گفت اى خواجة اين جوانرا هيچ گناهى نيست اين كار منست وپيشهء من غرض آن بود كه چون پيوسته مرا مقيد ومعذب ميداشتى خواستم كه با تو نمايم كه زنانرا هرگز نگاه نتوان داشت زن بايد كه خود مستور ونيك نام بود اگر چه از آنچه احتراز ميكردى مرا بدان ميل والتفاتى بودى يا نه عفت من مانع آن حالت كشتى تو بدست خود يارى آورده بودى اما غرض من نمودن برهانست واظهار عفت خود اكنون مرا با عفت خود سپار ودست از محافظت ومراقبت من بدار مرد چون آن حال مشاهده كرد دست از رعايت أو بداشت وبيش از ان أو را مقيد نداشت وبحفظ حق حواله كرد ] وَلَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ الذي حملوه من مصر وهو اسم من متع كالكلام والسلام من كلم وسلم وهو في الأصل كل ما انتفع به والمراد به هنا أوعية الطعام مجازا إطلاقا للكل على بعض مسمياته ويسمى بعضهم هذا النوع من المجاز اعني اطلاق الكل على البعض حقيقة قاصرة وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ [ يافتند بضاعت خود را كه تسليم ملك كرده بودند ] رُدَّتْ إِلَيْهِمْ تفضلا وقد علموا ذلك بدلالة الحال كأنه قيل ماذا قالوا حينئذ فقيل قالُوا لأبيهم ولعله كان حاضرا عند الفتح كما في الإرشاد